محمد حسن سمسار
2
جغرافياى تاريخى سيراف ( فارسى )
بر بيكرانه زمان ، ملتى را توانائى پايدارى است كه خود را بشناسد . و هيچ ملتى را توان شناخت خود نيست ، مگر آنكه بر گذشته خود آگاه باشد . گذشته هر ملت ، پايه آينده اوست . ملت بىگذشته ، چون انسان بىحافظه و درخت بىريشه ، موجودى بىبر ، و نااستوار است . گذشته هر ملت ، چه با پيروزى همراه باشد ، و چه با شكست براى آن ملت گرامى است . گرامى است زيرا زندگى پدران اوست . پدرانى كه خون آنها ، گرمىبخش رگها ، و خمير مايه زندگى ماست . گرامى است ، بويژه كه با مردميها همراه باشد ، و گرامىتر است اگر همه مردمى باشد ، پس چرا نكوشيم تا گذشته پر ارج ملت خود را بهتر بشناسيم . گذشتهاى كه دامان آن پرورنده مردان بزرگى است ، كه هريك خورشيدى بر تارك فرهنگ و تمدن بشرند . پس بگذاريد تا وامدار آيندگان نباشيم : و هريك تا آنجا كه توانائى داريم ، در شناخت و روشنگرى گذشته پرافتخار ميهن خود كوشا باشيم . باشد تا فرزندان فرداى اين آب و خاك ، همانگونه از ما ياد كنند ، كه ما از پدران خود ياد ميكنيم . و اميد آنكه كوشش ناچيز نويسنده نيز با همه لغزشها و نارسائىها شعله لرزان شمعى باشد ، در راه روشنگرى گوشهاى از اين گذشته غرورآميز . « تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد »